تبليغاتX
Midnight Cafe

..

یعد یادمه، چهارده پونزده سال پیش، من سِـگا و اون بازی ِ تینی تونز، همون خرگوشه که هویـج میخورد رو، اندازه گلدونای شاهپسند و شمعدونی ِ خونه مادربزرگ دوست داشتم!

+

از مـعـنـویـت خواهم نوشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390  توسط ایمان 


یـک روز،
همه مان، نـغـمـه ای عـاشقانه می شویم، جاری بر زبان پیرمردی چوپان،
نقشی عارفـانه می شویم بر سرانـگشتـان دختـرکی، می رقـصیم بر دار ِ قـالی ...
روزی،
در ابـدیـتـی ملـمـوس،
دور از تیـرگی و احـتمال و بی بـاوری،
قـطـره های بارانی می شویم و می باریم، بر تن ِ خسته و قلب ِ تشنه ی کـویـر ...
یـک روز ...


* .تـقـدیـم بـه Ellie ...
    [ایمان]


 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390  توسط ایمان  | 


و تـو، تمام ِ دلیل های من هستی ...

خالق ِ من، بهشتی دارد نزدیک، زیـبا و بـزرگ،
دوزخی دارد، به گمانم کوچک و بعید،
در پی ِ دلیلی است که ببخشد ما را ...
و بفهماندمان، ترس ِ ما بیرون از دایره ی رحمت ِ اوست ...


* .این سفر ادامه ی مسیر ِ تمام این کلمات و احساس و من و این کافه بود !
    سفری که ابدیست ...
    سفری به سوی خداوند ...
    از تمام ِ خوب های بی انتهایی که از خـدا معنی می گیرند و هست می شوند.
    برای بـازگـشـتـی سبز، که آرزوی تمام ِ آرامان ِ یگانه پرست است ...
* .سلام و سلام و سلام :) [ایمان]


 
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390  توسط ایمان  | 


... ...
بر خـاک دراز می کشم،
به آسمان می نگرم
و زمین را در وجـودم حـس می کنم ...
...
من مـرگ را دوست دارم،
خاک، بوی نم ِ باران، آسمان و آن مـورچگان را،
که تـکـه تـکـه می ربـایـنـدم ...


* .قـطـعه ی "سیـمرغ"، اثر ِ محمدرضا علی قلی. یه موسیقی ِ متن ِ نوستالژیک ... اینجا گوش کنید.
    انگار پرنده ای به شوق ِ آسمان، از هفت آسمان می گذرد، به هـسـتـی می رسد و آرام می گیرد.
* .[ آی من ]
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390  توسط ایمان  | 

Midnight Cafe © 2011