![]() |
عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد
چی شد که خیلی ساده عشقم و بردی از یاد.
آهای خبر نداری دلم داره میمیره
همدم بیکسیها تو بیکسی اسیره.
آهای خبر نداری دلم داره میمیره
همدم بیکسیها تو بیکسی اسیره.
رفتی از اینجا، اما بدون نرفتی از یاد
ندیدی وقتی رفتی واست کی دست تکون داد.
هر کی منو میبینه فکر میکنه دیوونم
دیوونه تو هستم درد و بلات به جونم
درد و بلات به جونم...
آهای خبر نداری دلم داره میمیره
همدم بیکسیها تو بیکسی اسیره.
آهای خبر نداری دلم داره میمیره
همدم بیکسیها تو بیکسی اسیره.

اصولا نمایشگاه کتاب یک رویداد فرهنگی ، علمی ، گردشگری ! ، تفریحی هستش .
نمایشگاه به غیر از کتاب جاذبه های دیگری هم داره ساچ از :
*. غرفه های پیچ در پیچ که مارو یاد دالان جادوی سیاه می اندازه.
*. موجودات دوپایی که نا خود آگاه آدم رو میکشونن سمت خودشون.
*. بستنی و ساندویچ
*. تراکتور و جرثقیل.
*. محصولات بلوتوثی !
و آخر ماجرا افتادن مثل جنازه روی رخت خواب…






سکانس اول :
يه روز يه پيكانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته
به يه پژو
جي ال ايكس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشق ميشه !جرينگي ميره پيش مادره هي ميگه بايد
برن واسش خواستگاري!
مادر: ننه جون .... بنزين اندازه باكت بردار ، اونا تيپشون با ما نمي خوره مادر ... اينهمه دختر دورورمون ريخته.. لاستيك
روشون بذاري خودم برات ميگيرمشون.
سکانس دوم :
صحبت پيكان با تلفن با پژو: ديونتم با مرام ... خاطرت رو مي خوام ! لاستيك طلا ،انژکتورت رو بخورم .... اون چراغات
منو كشته ... زن من مي شي ؟
از اون طرف وقتي طرفين به توافق رسيدند خانواده
دختره شروع
كردن به مخالفت !
پدر دختر: اين همه تو فاميل پسره 206 ريخته ...
پسر پرشيا
ريخته...اونوقت با پيكان مدل 45 ازدواج كني
؟
مادر دختر : اي خاك تو سقفت كنن ... اين همه
بچه بزرگ كن
انوقت يه پيكان بتونه اي ! بياد دخترتو ببره ... حيف اون بنزيني كه خوردي ...!
اما كار از اين حرفا گذشته بود ! اونقدر دو طرف
لاستيك
فشاري كردند كه كار به خواستگاري كشيد.
سکانس سوم :
پدر دختر: خب ... جناب آقازاده شغلشان چي
ميباشد ؟
پدر پسر: توي كار عمل كردند اهل
عمله .
پدر دختر: چي ؟ يعني آقازاده معتادند
؟
پدر پسر: نخير قربانت گردم ... اين غلامزاده
مشغول عمل
مسافر كشي اند مسافر كشند !
سکانس چهارم ، بحث بر سر مهريه :
مادر دختر: اوا خاك عالم مگه دخترمو از پشت
گاراژ پيدا
كردم كه 15 تا لاستيك مهرش كنم ؟ نخير خانم جان به نيت سال تولدش 1361 تا لاستيك مهرش بايد باشه !
مادر پسر: واه واه واه .... ! شما اومدين دختر
شوهر بدين
يا تجارت لاستيك كنين؟ يه دختره پژو داري خانم ديگه ... اگه دخترت بنز بود چي كار ميكردي؟و بالاخره به هر قيمتي بود كار به عروسي
كشيد.
سکانس آخر :
سر سفره : عروس خانم وکیلم ؟ عروس رفته ميل لنگ بچينه!
عروس خانم وکیلم ... "بله".
فاميلهاي داماد : اين گاراژ و اون گاراژ ، مي ريزن پيچ و آچاربه سر عروس و داماد ، بادا بادا مبارك بادا ...
الغرض ... بعد از 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت ...
يك پسر كاكل
زري به دنيا آوردند !
اگر گفتید اسم بچه شون چی بود؟

سلام;
می خوام بنویسم اما نمیدونم چی بنویسم.
امتحانات 1 هفته دیگه شروع میشه. از هرچی درس و تست
و اطلاعات اجباری و کنکور خسته شدم.می میشه اینها همشون تموم شن؟
و البته غم از دست دادن دوستان هم کلاسی و معلمهای
جیگر و علی الخصوص سرهنگ زارعی و آقای رحیمی و مهندس جمال زاده ، آقای اسماعیل خان
، آقای مهربان ، مهندس طاهرخانی ، دکتر صدیقی و به ویژه پرفسور مختاری.
از بس تست زدیم همه چی رو 4 گزینه ای می بینیم.جالبه
که شوخیهامون هم 4 گزینه ایه.
اگه تستی رو نتونیم حل کنیم حتما جوابمون یا گزینه
پنجمه یا تست ایراد داره یا تست سر کاریه یا هر چهار گزینه هست.
ولی اینها همش خاطره میشه ها...!


"خلیج همیشه فارس"
دهم اردیبهشت روز ملی خلیج فارس بر همه ایرانیان
مبارک و مشتی آهنین به دهان بدخواهان ایران و ایرانی.
جالبه شما هم بدونید که خلیج فارس به اسامی زیر
نامیده می شده:
خلیج فارس ، خلیج پارس ، دریای فارس
، بحر الفارس ، سینوس پرسیکوس ، ماره
پرسیکوس ، گلفپرسیک ، پرژن گالف ، پرزشیر گلف ، پرسیس
یا پرسیکوس .
جالبتر اینکه در سنگ نبشته داریوش هخامنشی در مصر
عبارت (درایه تپه هجا پارسا آیی تی هنی به معنای دریایی که از پارس می رود یا سر
میگیرد) ، نام دریای پارس آمده است.
ایرانیان در زمان هخامنشی خلیج فارس را "پارسا درایا" یا "دریای پارس" می نامیدند.
و اینکه کلودیوس پاوله ما اوس (بطلیموس) جغرافی نگار
، نقشه نگار و ریاضی دان مشهور قرن دوم میلادی در کتابی به نام جغرافیای عالم و
نقشه ای که کشیده از خلیج فارس با نام "پرسیکوس سینوس" یاد
کرده.
جالب اینجاست که همین اعراب که عنوان خلیج عربی رو
به کار می برند در گذشته هیچ نامی به جز "بحرالفارسی"
برای این دریا به کار نبرده اند. تازه مسئله جزایر سه گانه هم به کنار..
مثل اینکه یادشون رفته قبلا چی بودند و حالا چی هستند ایرانی از وطنش نمی گذره...چون فردوسی گفته و ما هم میگیم:

طبق معمول که داشتم روزنامه میخوندم چشمم به تعدادی از اشعار "سهیل
نجم" شاعر معروف و معاصر عراقی افتاد که در سفر به ایران سروده بود. با اینکه
از شعر و شاعری زیاد سر در نمیارم ولی مثل هر ایرانی که توی وطن فردوسی و حافظ و
مولوی زندگی میکنم جذب شعر شدم... از سبکهای نو و خواندنی.
ایران...
شاه مرواریدی بود ، فرو افتاده بر سینه دریا
چون شهابی فروزنده ، بدل گشته به خاک باور
و ابدیت زیبایی
گره کور ترافیک...
رفتن نمی تواند
این سر از پا ناشناس: مدرنیته
امام...
وقتی چشم فرو بست
برای آخرین بار در اتاق بی آلایش
بر آن بستر دریایی
حس می کردی حضور مرگ را
ایستاده پشت در
آماده دل زدن به دریا
از تخت و تاج او
هیچ نمانده
جز شبحی سرگردان، در تالارهای کاخ
دختران تهران...
سپیده دم در تهران
شبنم می چینند
دختران تهرانی ، برای گلبرگ گونه
هاشان
بی سرخ آب و سفید آب.
.jpg)