سلام
یک روز زیبا [والبته طوفانی]
پاییزی تو بندر شرفخانه.
پیوستگی افق،
آسمان و دریاچه...
و آخر، چشم خیره و لنز ناتوان.
* .صبح خواهد شد و به این کاسه آب، آسمان هجرت خواهد کرد...باید امشب بروم.
* .این والپیپر بی نظیر از
غروب دریاچه ارومیه رو
اینجا ببینید. فوتوگرافی بای ایمان !.
* .عکسهای زیبا از
غروب دریاچه ارومیه رو تو ادامه مطلب ببینید.
* .موزیک این هفته [
هارمونی شرق و غرب] هست؛ موزیک ملایم و زیبا.
اینجا دانلود کنید.* .سبز باشید
[آی من].
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط ایمان
|
سلام...
من برگشتم، از مسافرت.
سفرنامه مفصلی می نویسم اما بعداً...
اما قبل از هر چیز این خط خطی های مجنونانه من توی گست بوک مقبره
شیخ محمود شبستری [خالق
گلشن راز]...
* .همین نزدیکیهاست...فقط ببین و نگو لیاقت تو آن است و این نیست.
* .شاید
عجیب باشه...دستخط، متن؛
* .شاد باشید
[آی من].
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 توسط ایمان
|
پاییز را دوست دارم...
به خاطر سکوت صبح کوچه هایش،
خیسی برگهای رنگارنگ
درختان دل نازکش...
به خاطر
باران خوش بوی سحرگاهانش،
به خاطر نوازش سرمایش.
به خاطر تمام
خاطره های گذشته...
پاییز را خیلی دوست دارم،
به خاطر احساس دل انگیزی که پیدا میکنم...زیر نم نم
بارون...رفتن از کنار درختها... .
* .سلام.
* .شاید تو این سرگردونی فصلها یک دوسه روزی
پاییز هم نصیب ما شد.
* .فیلم پیشنهادی:
در جستجوی خوشبختی [ویل اسمیت و پسرش].
* .عکس هفته یک فوتو آرت زیباست. شاید پارادوکس سیاه و سفید.
اینجا ببینید...* .آسمانی باشید
[I.Man].
+
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 توسط ایمان
|
نمی روم، نمی توانم بروم.
توان دل کندن از این همه خاطرات رو ندارم.
خاطرات مجازی من همه اینجاست.
قصه من، از غم نبود، ماجرای سرنوشت بود...
سرشار بود از وجود دل انگیز یک گل... که دیگر نیست.
ماجرای یک ترانه زیبا بود...یک فرشته، یک راز...
و فصل جدیدی که در دفتر زندگی آغاز می شود.
فصل Alive بودن، فصل ایمان...
* .طوفان می آید اینجا.
* .Alive !!?
* .از خدای بی همتام و دوستان گلم یک دنیا ممنون .
* .سو . اگر جواب نظراتتون رو نمیدم، دلگیر نباشید، وقت کافی ندارم.سر وقت تلافی میشه...!
* .شاد باشید...ایمان

+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 توسط ایمان
|
تولدت مبارک.
برای تو از خداوندم
خوشبختی، آرامش، وقار و سربلندی آرزو میکنم...
* .هدیه ایست ناقابل، از من بپذیر . معذرت که بیشتر از این در توان ناتوانم نیست.
* .شاد باشید.
[آی من].
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 توسط ایمان
|
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر ان ظلمت شب اب حياتم دادند
بيخود از شعشعه ي پرتوي ذاتم كردند
باده از جام تجلي صفاتم دادند
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
اين شب قدر كه اين تازه براتم دادند
بعد از اين روي من واينه و وصف جمال
در انجا خبر از جلوه ي ذاتم دادند
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم اين ها به زكاتم دادند
هاتف انروز به من مژده ي اين دولت داد
كه در ان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شكر كز سخنم مي ريزد
اجر صبريست كز ان شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود
كه زبند غم ايام نجاتم دادند.
* .تو که آهسته می خوانی قنوت
گریه هایت را.. میان ربنای
سبز دستانت
دعایم کن... .
* .خوشبخت باشید
[آی من].
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 توسط ایمان