تبليغاتX
Midnight Cafe
سلام ؛

یلدا، دختر خورشید آمد.
سلام به همه دوستانی که گاه، گاه؛ چه سرزده و چه با دعوت چند لحظه ای می آیند و مهمان یک فنجان چای من می شوند ...
شب یلدای همه مبارک !
این پست که شروع یک گذار در حال و روان من هست، صدمین پست کافه نیمه شب هم هست ! ممنون از تبریکاتتون و صدالبته همراهمی همیشگی و یکبارگی شما !
در طول این 100 پست اتفاقات و احساسات زیبا، نوستئالژیک، شاد و حتی عجیب کم نبود. گذشت ! 825 روز گذشت. هرچه گذشت خاطره شد و چه خاطره های زیبایی...خدا را شکر !
امشب خونۀ عمو مهمونم و چه خوش می گذره. امیدوارم همه و همه، شب یلدا و شبهای خوب و خوشی رو داشته باشند ... آمین !

* .با من امشب چیزی از رفتن نگو، نه نگو، از این سفر با من نگو.
    من به پایان می رسم از کوچ تو، با من از آغاز این مردن نگو.
* .موزیک این هفته موزیک "کاش میشد" از بیژن مرتضوی. اینجا گوش کنید.
* .چه دلتنگ شبهای کهکشانیم، من !
* .
شاد باشید [آی من].

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387   توسط ایمان  | 

شب آرامیست اینجا در اتاق من !
اتاق آبی، موزیک ملایم، همه چیز خوب است. به دنبال عرفان می روم؛ اوشو ، میلارپا . . .
در اوایل چند سالگی. هیچ وقت دیر نیست . . .
به من [ما] گفتند باش، نگفتند چرا !. گفتند بخوان، نگفتند چرا !
می خواهم بدانم چرا مسلمانم ، اسلام چیست !؟
اگر روزی پرسیدند چرا؟ نگویم ارث رسید، بگویم به قلب نشست...
شبهای آرامیست اینجا در اتاق من !

 
* .همه تلاشتان را به کار گیرید تا درک کنید که از خدا هستید. [اوشو].
* .این است همان گذار. در این راه تنها نیستم . . . نمیدانید !
* .تصویر امروز یک فوتو آرت زیباست. اینجا ببینید.
* .زیبا باشید [آی من].



+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387   توسط ایمان  | 


خیلی محترمانه ازت میخواهم که بروی و بذاری من هم طعم خواب را ببینم یا بچشم ! صبح شد !

اگر نروی ؟ خوب مجبورم دوباره خواهش کنم.

فردا کار دارم. خروس خوان باید بیدار شوم و به کلاس بروم.

سلن دیون؟ قهوه؟ چای پررنگ؟ . . . نمیگوشم و نمی نوشم !

وای . . . برو دیگر. این روی ما را نبین چقدر لطیف است، آن روی ما را ببین چه لطیف تر است !

ممنون.

شب بخیر... در واقع صبح بخیر!

[آی من].
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387   توسط ایمان 


جایی برای بودن، جایی برای نبودن.
جایی برای پرواز روح، رسیدن به خدا...
جایی برای تازه شدن، خسته شدن.
جایی برای زندگی کردن، سوشیالیستیم ما.
داشتن احساس خوب، شاید بد !
جایی برای رقص عقیده، لیبرالیسم داریم اینجا.
جایی برای نوشیدن یک فنجان چای شیرین، شاید تلخ !
نیمه شب های ماندگار...
جایی برای بودن، جایی برای نبودن.

* .آنجا، همینجاست. کافه نیمه شب.
* .چند روزی است در پی یک چیزم، یک گذار...
* .موزیک امشب، موزیک زیبای "گل ارکیده" است. زیر باران می خوانمش. اینجا گوش کنید.
* .عیدتون مبارک [آی من].

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387   توسط ایمان  | 

گوش كن ، دورترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است، و يكدست ، و باز.
شمعداني ها و صدادارترين شاخه فصل ، ماه را مي شنوند.
پلكان جلو ساختمان ،
در فانوس به دست و در اسراف نسيم ،
گوش كن ، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا.
و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.


* .شعر صدای پای آب رو اینجا بخونید. زیبا، جذاب، نمایه ای از احساس سهراب.
* .پسر انتظار رفت، انتظارش به پایان آمد.
* .موزیک امروز ،موزیک بسیار زیبای کارتون "آنشرلی با موهای قرمز" هست. اینجا گوش کنید.
* .شاد باشید [آی من].



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387   توسط ایمان  | 

ایمان...

خدا را بخوان، خدایی را که از هرچیزی به تو نزدیک تر است و تو از او دوری.
خدارا بخوان، خدایی که برای بنده اش کافی است.
خدارا بخوان، نه فقط زمان رقت قلب، نه فقط زمان تنهایی و دلتنگی.
خدا را بخوان، که جز یاد او دلت آرامش نمیگیرد.

* .آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ [سوره زمر، آیه 36].
* .تو تاریکی و سکوت شب ، به وسعت تنهایی، با خدایت راز و نیاز کن، تنها تویی و خدای خودت.
* .در آرامش باشید [آی من].



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387   توسط ایمان  | 

خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است.
در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها" و "دامون" در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون" گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايه‌اي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس مي‌خواند و روزها كار مي‌كرد.
خسرو در اين سالها، از ادبيات نيز غافل نبود دوران شكوفايي فكري و فعاليت چشمگيرش در مطبوعات را ميتوان در سالهاي 48 تا 52 كه سال دستگيريش توسط ساواك است دانست. اما كار جدي اش را در شعر از سال 45 شروع كرد.
گلسرخی عمده آثار خود را با نام مستعار منتشر می‌کرد. در زیر به برخی آثار وی اشاره شده‌است:

    -- ای سرزمین من مجموعه اشعار به کوشش کاوه گوهرین.
    -- سیاست هنر، سیاست شعر (با نام خ. گلسرخی).
    -- نیما و حقیقت خاکی (با نام خسرو تهرانی).
    -- ادبیات توده (با نام خسرو تهرانی).
    -- واپسین دم استعمار نوشته فرانتس فانون (ترجمه با نام خسرو کاتوزیان).

 گلسرخي در سال 48 با عاطفه گرگين، دوست همرزمش ازدواج كرد و داراي فرزندي به نام "دامون" شد كه اكنون با مادرش عاطفه گرگين در پاريس زندگي مي‌كند. يك هفته بعد از دستگيري خسرو گلسرخي، عاطفه گرگين نيز كه به وسيله يكي از همكارانش از دستگيري خسرو آگاه شده بود دستگير شد و با به زندان افتادن او به ناچار سرپرستي فرزندش به برادرش سپرده شد.
خسرو گلسرخي در 29 بهمن ماه 1352، و عليرغم آن كه به خاطر بودن در زندانِ ساواك هرگز نمي‌توانست در طرح گروگان گيري رضا پهلوي شركت داشته باشد، صرفا به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تيرباران شد.

* .یک با یک برابر نیست...
* .
متن کامل دفاعیات خسرو گلسرخی در دادگاه نظامی پهلوی را اینجا ببینید.
* .من، یک ایسلامیک سوشیال لیبرال دموکرات!
* .آزاده باشید [آی من].



+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387   توسط ایمان  | 

CopyFree © 2009 Iman Rostami's Blog. All rights Published

CopyFree is Our Copyright