تبليغاتX
Midnight Cafe
دل بردی از من به یغما ، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من...
عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من...
[موزیک زیبای عشق نهان با صدای محمد اصفهانی. اینجا گوش کنید ]


بارانبرف می بارد.
در این نیمه شبهای آرام، زمزمه هایم رنگ و بوی Rain of Love دارد.
سپیده زده است و من هنوز به آسمان نگاه میکنم. مرا رها کنید، آسمان فرا میخواند من را.
و چقدر احساساتی شده ام من الآن.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387   توسط ایمان 

من نمیدانم تو کیستی، نمی شناسمت.
فقط گاهی در رویاهایم میبینمت، رویایی که نمیدانم فقط یک رویاست یا تصویری از آینده...!
بی دلیل دوستت دارم.
سعی میکنم به یادم بیارمت، آرامش بودی و احساسی ناب.
بار دیگر به رویایم بیا ...
تورا چشم در راهم، شباهنگام ... میان رویاهای شبانه.

* .به نظر میرسد انسان، آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد !
    [مقدمه کتاب من و نازی نوشته زنده یاد حسین پناهی].
* .گاهی دلم میخواهد خودم نباشم! بشوم شبیه همان آسانسورچی فقیر...
* .موزیک این هفته، موزیک زیبای [سکوت مرداب] از اسماعیل اسفندیاری. اینجا گوش کنید.
* .موفق باشید [آی من].

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387   توسط ایمان  | 

انقلاب ...

یاد یک جمله از دکتر چمران افتادم: بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود. خداوند در قرآن گفت: [خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند].                          
شهدا رفتند، خانه ها ویران شدند، شقایق ها سیاه پوشیدند... برای ارزشهایی که آرام آرام رنگ می بازند؛ رنگ می بازد به دست آن بی هویتی که دروغ میگوید، تهمت میزند، استقلال من را میفروشد و آزادی من را به سخره میگیرد.
و این بین چیزی کمرنگ است ... وحدت.

* .پاینده باشی ای ایران. با من، با تو، با ما.
* .دل من یه روز به دریا زد و رفت...
    پشت پا به رسم دنیا زد و رفت،
    پاشنه کفش فرار و ور کشید،
    آستین همت و بالا زد و رفت.
* .موزیک این هفته موزیک زیبای [هوای حوا] با صدای مرحوم ناصر عبدالهی. قدم زدن و گوش دادن به هوای
    حوا، آرامش بخش احساسات نوستالژیک من. اینجا گوش کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387   توسط ایمان  | 


Love is like the ocean, burning in devotion
When you go, go, go
Feel my heart is burning, when
the night is turning
I will go, go, go

میخوانم ...
در این هیاهوی بی انتها ... در این نیستی در هستی.
میبویم ... تنها [گل] باغ زندگیم را.
وناگاه ... از آرامش سرشار میشوم.

[آی من]
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387   توسط ایمان 

سلام

مقبره [شیخ محمود شبستری]، خالق مثنوی عرفانی، فلسفی "گلشن راز".
* .گاهی که به عکسها نگاه میکنم، به این فکر میکنم که میشد خیلی بهتر از این عکس بگیرم.
    و نمیدونم که این بهتر کجاست ! شاید در بینهایت .
* .پیشنهاد میکنم  [غروب دریاچه ارومیه] رو هم ببینید.
* .3 عکس زیبای دیگر از مقبره شیخ محمود رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387   توسط ایمان  | 

CopyFree © 2009 Iman Rostami's Blog. All rights Published

CopyFree is Our Copyright