تبليغاتX
Midnight Cafe
 
از پس این زمین غبار آلود، آسمان پیدا نیست.
شبها و شبها، به آسمان خیره میشدم... ستاره من در دست سنبله است.
به امید یک حس.
اما این شبها، ستاره پیدا نیست. نگران میشوم...
اما نه، میدانم که هست، میدانم که می درخشد، شاید نه برای من، اما می تابد. برای همیشه.
ستاره من، زیباترین ستاره آسمان هاست.

* .سماک اعزل. ستاره ای در دست دوشیزه. اینجا بخوانید.
* .موزیک امشب، یک قطعه فلوت زیبا به اسم [Horizon]  اینجا گوش کنید.
* .دلمان آرام شد. خودم را به یک فنجان چای مهمان می کنم.
* .شاد باشید [آی من].

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388   توسط ایمان  | 

دخترک آرام بود ... متین بود.
شیطنت بچه گانه نداشت، نمیدانم شاید خجالت میکشید ... وقار داشت.
چشمانش دنیایی بود، نیلی، به رنگ آسمان.
نمیدانم کجاست ... اسمش زهرا بود.
راستی، دختر کوچولو، زیبایی تو فقط چشمان زیبای تو نیست ... قلب پاک توست.

* .زهرا ... درخشنده.
* .[آی من]

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388   توسط ایمان  | 

CopyFree © 2009 Iman Rostami's Blog. All rights Published

CopyFree is Our Copyright