تبليغاتX
Midnight Cafe
این نیمه شبها که کنج کافه مینشینم و آرام فنجان چایم را مینوشم و میگویم برای فنجانهای بی تاب و صندلی های خسته از ابرهایی که خواهند آمد و خواهند بارید. میگویم بهشان از روزهای نیامده و رفته. از ایمان.
سکوت میکنم ...
دالیدا، [Aranjuez la tua voce] می خواند. انگار می نوازد، ساز کهنه خاطرات دور دست من را. می نشاند قطره های گرم مهتاب گون را روی صورتم. انگار در پس صدایش آرام گرفته بودند.
چشمانم و کافه رنگ مهتاب میگیرند .
هوا، آرام آرام، سرد میشود ... بوی پاییز می آید. فصل آرامیست این پاییز. فصل قدم زدنهاست. فصل برگهای خسته و رها شده ست. برگهایی که می فهمند، داستان نگاهت را.

* .موزیک بی همتای [Aranjuez la tua voce] از دالیدا. اینجا گوش کنید.
* .شاید زیبا ترین قسمت مسیر، همین قدم زدن زیر سایه چنارهای کهنسال خیابون ولیعصر باشه.
* .[آی من].

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388   توسط ایمان  | 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند 
وندر ان ظلمت شب اب حياتم دادند
بيخود از شعشعه ي پرتوي ذاتم كردند
باده از جام تجلي صفاتم دادند
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
اين شب قدر كه اين تازه براتم دادند
بعد از اين روي من واينه و وصف جمال
 در انجا خبر از جلوه ي ذاتم دادند
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم اين ها به زكاتم دادند
هاتف انروز به من مژده ي اين دولت داد
كه در ان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شكر كز سخنم مي ريزد
اجر صبريست كز ان شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود
كه زبند غم ايام نجاتم دادند .



* .تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را ... میان ربنای سبز دستانت دعایم کن .
* .خوشبخت باشید [آی من].
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388   توسط ایمان 

آب را میگذارم کنار ماه ...
نیمه شب تابستان.
کنار یک فنجان چای سبز، چند عکس دوست داشتنی و خاطره انگیز !
کنار آندرومدا، دو، سه تا خاطره ...
تقویم :پنجمین روز از شهریور.
یاد دوستان دوست داشتنی، ثانیه های بی سرزمین تر از باد.
مثنوی میخوانم ، سلن دیون هم که میخواند ...
صورتم را مینوازد، پری نیمه شبهای زندگانی.
زندگی زیباست، به هوای لحظه های ناب ...

* .امشب، سنبله می درخشد ...
* .موزیک زیبای [My heart will go on] از سلن دیون. اینجا گوش کنید.
* .و تو چه میدانی، لذت نوشیدن کاکائوهای ته نشین شده ی، یک لیوان بزرگ شیرکاکائوی سرد رو !
* .[آی من].

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388   توسط ایمان  | 


   سرفراز باشی میهن من  ...

* .من به شوق آسمانت، پر پرواز می گشایم، حتی با بال شکسته، ای همیشه بودن من.
    با نام پاک تو بودن، روح و جانم به تو بسته، چه غم از طوفان دریا ...تا تویی تنها کرانه...
    تو همان صدای جاوید، ماندنی ترین ترانه ...
* .روز مادر و تولد حضرت فاطمه (س) رو به همه مادر های دنیا به خصوص مادر خودم و به تمام دختران 
    سرزمین سبزم به خصوص خواهر نداشته خودم تبریک میگم.
    آرزو دارم سایه تون تا ابد روی سر ما باشه....آمین.
* .[آی من]

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388   توسط ایمان  | 

سلام کتاب !
فکر میکنم تازه خواندن یاد گرفته بودم که شروع کردم به خوندن کتاب و چه حس مبهمی بود خوندن کلمه هایی که معنیشون رو نمیدنستم...
یادمه اولین کتاب درست و درمونی که خوندم، الیور تویست بود. با خانمان، بینوایان، افسانه های خاور دور و چند سال بعد و تو دوران نوجوانی و تب داغ هری پاتر.
تا سری چهارم هری پاتر رو خوندم. محیط رویایی جذابی داشت. قسمت 5 رو نخوندم! همزمان شده بود با احساسات ناسیونالیستی و البته فروکش کردن تب هری پاتر.
داستانهای شاهنامه رو خوندم. آناکارنینا، افسانه های آذربایجان، جنگاوران اخترناو.
عاشق کتاب بودم. 300 صفحه رو یک هفته ای میخوندم و زمانهای بی کتابی، کتابها رو دوباره میخوندم.
و حالا دو سه سالیه خیلی کم کتاب میخونم. آخرین کتابی که خوندم "یکی بود یکی نبود" از محمد علی جمال زاده بود که واقعا داستانهای زیبایی داشت.
* .کتابی که الان میخونم "کافه پیانو" از فرهاد جعفری.
* .و نمایشگاه 22 میرود. من میمانم و حسرت کلی کتاب نخوانده !
* .ببینید خاطرات نمایشگاه کتاب 87 .البته امسال نشد که یک گزارش تصویری باشه مثل پارسال.
* .شاد باشید [آی من].

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388   توسط ایمان  | 

سلام؛

* .امسال کلی ذوق دارم. سال تحویل و عید تبریز هستم. خانواده کوچک رستمی کنار هم. یک سال تحویل
    خانوادگی تو خونه عمه مهربونم.
* .سالی نو می آید، روزهایی پر از امید و سرنوشت. زندگی کنیم، برای رضای خداوند، برای خوشبختی خود با
    روح و جسمی شاداب و با تلاش بی پایان.
* .عیدانه های من به همراه فنجان، فنجان دعا و آرزوی خوب برای شما دوستان من و کافه نیمه شب.
* .سال نو مبارک [ایمان].

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387   توسط ایمان  | 

انقلاب ...

یاد یک جمله از دکتر چمران افتادم: بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود. خداوند در قرآن گفت: [خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند].                          
شهدا رفتند، خانه ها ویران شدند، شقایق ها سیاه پوشیدند... برای ارزشهایی که آرام آرام رنگ می بازند؛ رنگ می بازد به دست آن بی هویتی که دروغ میگوید، تهمت میزند، استقلال من را میفروشد و آزادی من را به سخره میگیرد.
و این بین چیزی کمرنگ است ... وحدت.

* .پاینده باشی ای ایران. با من، با تو، با ما.
* .دل من یه روز به دریا زد و رفت...
    پشت پا به رسم دنیا زد و رفت،
    پاشنه کفش فرار و ور کشید،
    آستین همت و بالا زد و رفت.
* .موزیک این هفته موزیک زیبای [هوای حوا] با صدای مرحوم ناصر عبدالهی. قدم زدن و گوش دادن به هوای
    حوا، آرامش بخش احساسات نوستالژیک من. اینجا گوش کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387   توسط ایمان  | 

سلام

مقبره [شیخ محمود شبستری]، خالق مثنوی عرفانی، فلسفی "گلشن راز".
* .گاهی که به عکسها نگاه میکنم، به این فکر میکنم که میشد خیلی بهتر از این عکس بگیرم.
    و نمیدونم که این بهتر کجاست ! شاید در بینهایت .
* .پیشنهاد میکنم  [غروب دریاچه ارومیه] رو هم ببینید.
* .3 عکس زیبای دیگر از مقبره شیخ محمود رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387   توسط ایمان  | 

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها، رها، من ...
                         ز من هر آن که او دور
                         چو دل به سینه نزدیک
                         به من هر آنکه نزدیک
                         از او جدا، جدا من ...
                                                   نه چشم دل به سویی
                                                   نه باده در سبویی
                                                   که تر کنم گلویی
                                                   به یاد آشنا ،من ...
                                                                               ستاره ها نهفته
                                                                               در آسمان ابری
                                                                               دلم گرفته، ای دوست ...
                                                                               هوای گریه با من
                                                                               هوای گریه با من...

* .دنیا را میبینی؟ یک طرف سرخ به رنگ خون، آن طرف سفید به رنگ کریسمس، اینجا سیاه به رنگ عشق.
    گریه ام میگیرد از این همه تضاد.
* .تصنیف زیبای [هوای گريه] با صدای همایون شجریان را اینجا دانلود کنید.
* .[آی من].  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387   توسط ایمان 

سلام ؛

یلدا، دختر خورشید آمد.
سلام به همه دوستانی که گاه، گاه؛ چه سرزده و چه با دعوت چند لحظه ای می آیند و مهمان یک فنجان چای من می شوند ...
شب یلدای همه مبارک !
این پست که شروع یک گذار در حال و روان من هست، صدمین پست کافه نیمه شب هم هست ! ممنون از تبریکاتتون و صدالبته همراهمی همیشگی و یکبارگی شما !
در طول این 100 پست اتفاقات و احساسات زیبا، نوستئالژیک، شاد و حتی عجیب کم نبود. گذشت ! 825 روز گذشت. هرچه گذشت خاطره شد و چه خاطره های زیبایی...خدا را شکر !
امشب خونۀ عمو مهمونم و چه خوش می گذره. امیدوارم همه و همه، شب یلدا و شبهای خوب و خوشی رو داشته باشند ... آمین !

* .با من امشب چیزی از رفتن نگو، نه نگو، از این سفر با من نگو.
    من به پایان می رسم از کوچ تو، با من از آغاز این مردن نگو.
* .موزیک این هفته موزیک "کاش میشد" از بیژن مرتضوی. اینجا گوش کنید.
* .چه دلتنگ شبهای کهکشانیم، من !
* .
شاد باشید [آی من].

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387   توسط ایمان  | 

CopyFree © 2009 Iman Rostami's Blog. All rights Published

CopyFree is Our Copyright