سلامAre you aware of what you make me feel, baby?
Right now I feel invisible to you, like I'm not real..
Didn't you feel me lock my arms around you?
Why'd you turn away?
Here's what I have to say...
* .تکه ای از موزیک "
Losing Grip" از آلبوم "
Let Go" یا صدای آوریل لاوین.
* .این تکه از موزیک رو
خیلی دوست دارم.
* .بیوگرافی و عکسهای آوریل رو در کافه نیمه شب
اینجا ببینید.
* .به خاطراتت میگوبم، دلتنگیهایم را...
* .شاد باشید.
[آی من].
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 توسط ایمان
|
Elisha Cuthbert
اطلاعات و تصاویر بیشتر رو در این پست ببینید.

[آی من][ This Post updated on 1387/3/20]
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط ایمان
|
واقعا من حوصله ندارم آپ کنم.
یه عکس توپ هم از انریکه براتون می ذارم .خواننده مورد علاقه من.

+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385 توسط ایمان
|
چند حكايت از پائولوكوئيلو، نویسنده دوست داشتنی، من و مادرم.----------------------------------
شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او
فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند
ديگري گفت:موافقم ..اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم
وقتي به قله رسيدند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها
را پايين ببريد
شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.
مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند
----------------------------------
رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد
پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،
غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست
------------------------------
مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود
مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم
مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟
مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني
زائوچي در مورد اين داستان مي گويد :
خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند
-------------------------------
مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند
زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است
او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟
فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است ...
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 توسط ایمان
|